حاج ملا هادي السبزواري

375

شرح مثنوى

( ( 2076 ) ) مظهر عزّست و محبوب به حق * از همه كرّوبيان برده سبق ن 1144 18 - ك 383 17 كرّوبيان : مشتق است از كرب - كه از افعال مقاربه است . يعنى ملايكهء نزديكانِ خدا . ( ( 2077 ) ) سجده آدم را بيان سبق اوست * سجده آرد مغز را پيوست پوست ن 1144 19 - ك 383 17 سجده آدم را : يعنى سجده كردن ملايكه ، آدمِ نوعى را ، دليلِ سبقِ بالشرفِ اوست . چنان كه همهء قوى و طبايع و مجردات روحانيه و عقول قدسيه را در وجود انسان گذارده‌اند و همه را مطيع و ساجد روحش كرده‌اند . و همه سجده و طاعت مىكنند - مگر ابليس وهم . و سجدهء اينها در حكم سجدهء جميع قواى خارجه است . چه ، تفاوت بالحقيقة نيست ، مگر به دخول و خروج . بلكه انسان كلّ الانواع است و تمام الاشيا . آن چه خوبان همه دارند تو تنها دارى و حق سجده ، انقياد و اذعان است - نه مجرّدِ انبطاح صورى . پس روح ، امر تكوينى مىكند قوهء باصره را به ابصار ، و آن امتثال مىكند ، و چشم را به انفتاح ، و منفتح مىشود . و چون امر مىكند پلك را به انطباق ، منطبق مىشود ، و خيال را به حفظ صورت ، منحفظ مىشود . و به ماهيّت شىء خيالى - يا غير آن - كُن مىگويد ، يكونُ مىشود ، بىماده و اسبابى دگر . و به وهم امر مىكند به ادراك معانى جزئيه - چون صداقت صديق - و به حافظه به حفظ آن . و به عقل بسيط امر كند به ابداع معقولات كليّهء مجرّده و هكذا . و همه ، پيروى و اطاعت كنند . كلّ ذلك بإذن احسن الخالقين . و خوارج را با دَواخل ماهيّت ، يك ماهيّت و حقيقت ، و وجود يك حقيقت است . و حق سجدهء خوارج و اطاعت آنها آن است كه ارادهء عبد ، مستهلك در ارادهء حق شود . كه آن چه مىشود مرادِ او خواهد بود . و اراده‌ها امر است و امر تكليفى نيز اراده است ، و نهى ، كراهت . ( ( 2078 ) ) شمع حق را پف كنى تو اى عجوز * هم تو سوزى هم سرت اى گنده پوز ن 1144 20 - ك 383 18 هم سرت : اگر به كسر سين بخوانيم ، مراد به « تو » انسانِ ناسوتى باشد - كه تن طبيعى است . و اگر به فتح بخوانيم ، مراد به « تو » انسانِ ملكوتى باشد - كه روح امرى است . و خلاصه آن است كه سِرّت و سَرت به عذاب جسمانى و روحانى مبتلا شود . قال تعالى * ( نَزَّاعَةً لِلشَّوى 70 : 16 ( 1 ) .

--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء معارج ، آيهء 16 . .